ناظم الاسلام كرمانى
382
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
نمايند و پس از انصراف ايشان آقاى بهبهانى را به آسانى ميتوان علاج نمود حالا چگونه ميتوان آقاى طباطبائى را از اين مقصود منصرف نمود زيرا كه پولكى و رشوهاى نيست كه پول سد طريق ايشان شود و جاهل نيست كه بگويند عدالت خلاف اسلاميت است طالب رياست هم نيست كه بگويند مشروطه خلاف نفوذ و مانع رياست و مضر بمسند است پس چه كنند و چه گويند بايد يكنفر از اشخاص بىغرض كه در نزد جنابش محل وثوق و اطمينان است بطريق برهان و دليل مبرهن و محقق دارد كه امروزه صلاح ايرانى و ايران در مشروطيت و جمهوريت نيست مشروطيت امرى است مرغوب و مستحسن و منظور نظر تمام عقلاء و دانشمندان اما امروز صلاح در استبداد است چه استبداد استقلال را حافظ است و مشروطيت زوال را موجب و لكن اين خيال را به صورت برهان آوردن در نزد شخص حجة الاسلام امريست مشكل و محال فعلهذا ناصر الملك كه در بين وزراء بسادگى و صلاح و علم و وطنخواهى موصوف است و محل وثوق آقاى طباطبائى است لايحهء در اينخصوص بآقاى طباطبائى مرقوم دارد و بعضى از واعظين و ناطقين را هم بتخويف و تهديد و تطميع اشغال دارند و نظامنامهء عدالتخانه را هم طبع و منتشر دارند آنوقت هم خلاف نفاق بين آقاى بهبهانى و آقاى طباطبائى مىافتد و هم واعظين خاموش ميشوند و هم مردم بنظامنامهء عدليه اميدوار ميشوند فلذا شروع به مقصود كردند اول لايحه را نوشتند دوم آنكه حكم گرفتارى بعضى از واعظين را دادند سوم آنكه نظامنامه را به ادارهء روزنامهء ايران و اطلاع فرستادند كه نگارنده صورت لايحه را در اين جلد دوم و نظامنامه را در جلد سوم تاريخ بيدارى مندرج ميدارد . صورت لايحهء ناصر الملك كه بآقاى طباطبائى نوشته است بشرف عرض حضور مقدس عالى مىرساند اين بنده يكى از ستايشكنندگان وجود مبارك حضرتعالى هستم به جهت اينكه از روى انصاف مىبينم درد وطن داريد و بترقى ملت شايقيد و ملتفت بدبختىهاى نوع خود شدهايد و آرزو داريد كه علاجى براى اين دردها پيدا كنيد و باب سعادت و نيكبختى را به روى اين ملت قديم كه در شرف زوال است بگشائيد و همچو فهميدهام كه اين همه داد و فرياد و قال و مقال شما از روى نفسپرستى نيست مقصودتان چارهء امراض ملى است ولى خيلى افسوس و غصه ميخورم وقتى كه مىبينم از شدت شوق و عجله كه در علاج اين مريض داريد نميدانيد بكدام معالجه دست بزنيد و از كدام دوا شروع بفرمائيد كه به حال مريض مفيد باشد چون نتيجهء رفع مرض و عود صحت را در رفتار چست و چالاك مريض ميدانيد اين بيچاره مريض كه قادر به حركت نيست مدتهاست غذائى بمعدهاش داخل نشده و بدل ما يتحللى به بدنش نرسيده رمق حركت و قدرت تكلم ندارد تازيانه برداشته كتكش ميزنيد كه بدود و از خندق جست و خيز نمايد و اين بدبختى كه بواسطه طول مرض و نخوردن غذا همهء رودههايش خشكيده و امعاء و احشايش از كار افتاده يك ران شتر نيمپخته بدهانش فروميكنيد كه ببلعد واضح است نتيجهء آن دوا و اين غذا چه خواهد شد طبيب حاذق كه تشخيص مرض را داد اول باستعمال داروهاى مفيده دمبدم ميپردازد اگر از راه گلو نتوانست تزريق مىكند آب گوشت غليظ روانى بدوا آهسته آهسته بحلقش ميچكاند باز اگر نشد بوسائل ديگر بمعدهء او مىرساند تا كمكم قوت بگيرد بعد